تبليغاتX
روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

به غمخونه خوش آمدید

آف و مسج

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود


وقتي که خيلي ديره ، تازه مي فهمي که اوني که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت . ولي تو حواست به شيرين زبوني يه عشق دروغي بود


عشق با غرور زیباست ..... ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن غرور گدایی کنی، دیگر عشق نیست


خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد ... وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود


 عشق چون رود است هرگز نیندیش که با دیدن جویباری کوچک یا با رسیدن به نخستین چشمه‌ی حقیر، عشق را یافته ای


بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم


از شخصی پرسیدند رمز موفقیت چیست و او گفت که رمز موفقیت را نمی داند اما رمز شکست این است که بکوشیم رضایت همه را به دست آوریم


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 2:44 توسط یوسف سلیمی |


درخواست

جون مادرتون از آرشیو دیدن کنید

نظر هم بدیم

اگه سخته ادد کنین

dele_sheydayi

+ نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 7:21 توسط یوسف سلیمی |


واقعیت تلخ

اینور برای دل خود نوشتم

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 3:1 توسط یوسف سلیمی |


گدایان بی مقدار عصر ما

... درد آن قاتل بروجردی را داشت که چهل سال پیش در تهران به دارش آویختند. رئیس دادگاه گفته بود :« شما متهم هستید به قتل بیست و سه دختر و زن بی گناه.آیا قبول می کنید؟ »

_ بله قبول می کنم.

_ برای چه آنها را می کشتید؟

_ برای چه می کشتم؟ من سرباز بودم. عصر پنجشنبه که از پادگان مرخصمان می کردند ، می رفتم توی خیابان ها. کس و کاری که نداشتم.همین که زن یا دختر تنهایی می دیدم می رفتم طرفش. شوخی می کردم . برایشان آواز می خواندم. زبان بازی می کردم تا نرم می شدند. بعد می بردمشان به قنات های اطراف.

_ برای چه می بردید؟

_ خب معلوم است دیگر ، برای ج م اع.برای احوال پرسی که آدم کسی را به قنات نمی برد!

_ پس چرا می کشتید؟

_ از ساده لوحی شان دلم به هم می خورد. چهار تا کلام خوش به هر کدام می گفتی ، بند تنبان شان شل می شد.

_ خب شاید در زندگانی شان کلام خوش نشنیده بودند ، آیا باید آنها را می کشتید؟

_ آقای رئیس،مثل اینکه شما هم کلام خوش به عمرتان نشنیده اید.....

+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 2:18 توسط یوسف سلیمی |


تست هوش جالب ( هوش خود را محک بزنید)

تا سوأل هست. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده اید؟


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم بهتر جواب بدهید
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.



سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟




سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب :
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
 

مشخصاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-
Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.
اسم پنجمی چیه؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:
Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 2:20 توسط یوسف سلیمی |


سه آمریکایی و سه ایرانی

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

 

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

 

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند.توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 2:16 توسط یوسف سلیمی |


بیوگرافی بهنوش بختیاری (زندگی نامه)

بهنوش بختیاری بازیگری که در اکثر ساخته‌های مهران مدیری حضور داشته و با نقش‌های متفاوت بر محبوبیت خود در بین سریال‌های تلویزیون افزوده است. بهنوش بختیاری متولد 29/2/1354 در بیمارستان اقبال تهران و ساکن شهرک ژاندارمری است.پدرش بختیاری و مادرش تهرانی است. بهنوش عضو آخر یک خانواده 6 نفری است. یک خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد که هر سه متاهلند.در رشته مترجمی زبان لیسانس گرفته و با توجه به علاقه فراوانی که به این رشته دارد به محض این‌که فرصتی پیدا کند، به سراغ این رشته و ترجمه متون می‌رود.

با توجه به شایعات فراوانی که در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شاید اصلا ازدواج نکند

بهنوش بختیاری.

با مجموعه هوای تازه ساخته محمد رحمانیان پا به عرصه بازیگری گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌های وکیل محله، خانه قدیمی، سایه‌ها و معجزه وکیل هم بازی کرد.قبل از بازیگری به عنوان منشی صحنه فعالیت می‌کرد که این کار او را بسیار مسئولیت‌پذیر و منظم بار آورد که پایه‌گذار موفقیت‌های او در بازیگری بود.

سال 75 به مدت یک سال زیرنظر خانم مهتاب نصیرپور در مدرسه رسام هنر دوره یک ساله تئاتر را گذراند که به واسطه آن با ادبیات بازیگری آشنا شد.به موسیقی علاقه فراوانی دارد، پدرش هم در این وادی کار می‌کند و یکی از دو برادرش هم در زمینه موسیقی فعال است.

در مجموعه زیر آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستیار کارگردان در کنار مهران غفوریان حضور داشت.علاقه زیادی به فوتبال ندارد اما فوتبال‌های ملی را دنبال می‌کند در صورتی که فرصت پیدا کند به ورزش بدنسازی می‌پردازد.

علاقه‌ای به بیزینس ندارد. به قول خودش هر کسی جلوی او از پول و حساب و کتاب حرف بزند احساس می‌کند او سرگرم صحبت به زبان اسپانیایی است.عاشق خطاطی است و خیلی دلش می‌خواهد این هنر را به صورت حرفه‌ای دنبال کند.با توجه به مشغله کاری فراوان زیاد به کارهای خانه‌داری و آشپزی نمی‌رسد اما بسیار منظم و خوش‌سلیقه است. چلوکباب از غذاهای مورد علاقه اوست.عاشق لهجه بختیاری پدرش است اما خودش به لهجه بختیاری صحبت نمی‌کند.علاقه فراوانی به مسافرت دارد. آخرین مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعین اردبیل به یادماندنی‌ترین نقطه‌ای بود که به مسافرت رفته است.

علاقه فراوانی به مطالعه دارد و تا فرصتی به دست آورد به مطالعه می‌پردازد. او عاشق مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی و رمان است. آخرین کتابی که مطالعه کرده سلاخ خانه شماره 5 بود.در دوران کودکی برخلاف بسیاری از بچه‌ها که خیلی شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتنی بوده.به موسیقی کلاسیک علاقه فراوانی دارد و از بین خوانندگان پاپ به صدای رضا صادقی، مرحوم ناصر عبداللهی و مازیار علاقه فراوانی دارد.در صورتی که وقت کند به سینما می‌رود. او سعی می‌کند همه فیلم‌های روز را ببیند. آخرین فیلمی که در سینما دیده «وقتی همه خواب بودن» است.علاقه فراوانی به مهمانداری هواپیما دارد. او پذیرایی در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.از خواندن شعر لذت می‌برد، اما اصلا نمی‌تواند شعر بگوید و یا شعر حفظ کند ولی بسیار روحیه رمانتیکی دارد.آخرین کارهایش مستند ایرانگردی و کار 90 دقیقه‌ای «یک روزی زنجیرش رو پاره می‌کنم» ساخته آقای عباسی است که هنوز پخش نشده.به بازی خانم‌ها ثریا قاسمی، مریلا زارعی، گوهر خیراندیش، لیلا حاتمی، سحر ولدبیگی و شقایق دهقان علاقه فراوانی دارد.تا به حال در اکثر کارهای مهران مدیری به ایفای نقش پرداخته و در اکثر نقش‌هایش موفق ظاهر شده است، به هیچ عنوان از بازی کسی ایراد نمی‌گیرد و اهل بدگویی نیست.برای بازی چندین پیشنهاد دارد که به خاطر بازی در مجموعه باغ مظفر به پیشنهادهایش جواب نه داده. او شرط بازی در کارهای روتین را متن و کارگردان و عوامل خوب عنوان می‌کند

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 1:49 توسط یوسف سلیمی |


وقتی که همدیگر رو سرکار میذاریم ولی خودمون خبر نداریم

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 1:43 توسط یوسف سلیمی |


سئوال : برخی خانم ها مثل چی هستند ؟

سئوال : برخی خانم ها مثل چی هستند ؟


خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند
از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
خانم ها مثل موبایل هستند
.هر وقت کاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
خانم
ها مثل گچ هستند

اگر چند دقیقه مدارا کنید آنچنان سخت می شوند که هیچ شکلی نمی گیرند
خانم ها مثل کنتور برق هستند
هر از چند سالی یکبار سن آنها صفر می شود
خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیکی طلافروشی رد می شوند عکس العمل نشان می دهند

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 1:42 توسط یوسف سلیمی |


شیوه جدید تبلیغات مصری ها علیه بد حجابی

معنی جمله ای که در عکس هست اینه : نمی توانی جلوی پریدن آنها را بگیری، اما می توانی خودت را از گزند حفظ کنی.

به امید روزی که جوانان کشور ما از این افکار و آرزوی های دور و باطل دوری کنند و خود را به نهایت رشد علمی و معنوی برسانند 

تبلیغات بد حجابی 

حجاب

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 1:42 توسط یوسف سلیمی |


عرق

 گاهی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!

 نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 1:15 توسط یوسف سلیمی |


نوشته یه دختر داهاتی

درچشمه ی زلال چشمانت تقدیس شدم وقتی گفتی توهدیه ی خدایی و افتاب در دستانم طلوع کرد  راستی مگر مریم دران حوالی بود که عطر پاشید روی دلم  وقتی که تو سجاده ی سبز نگاهت را پهن کردی روی گلبرگها ی گل یاس  برای نیایشم

+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 21:37 توسط یوسف سلیمی |


چند تا حرف ...

 

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

 

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

 

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
 
 
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
 
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
 
 
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
 
 
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
 
 
 
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

 

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

 

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

 

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني


 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

 

 وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش

+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 4:31 توسط یوسف سلیمی |


به خاطر سپیده

امروز کسی محرم اصرار کسی نیست

من تجربه کردم کسی یار کسی نیست

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 0:30 توسط یوسف سلیمی |


جملات زیبا

صبورترین کلمه "انتظار" است ... منتظرش باش.

 بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است ... بگذاروبگذر.

 ارزشمندترین کلمه "بخشش" است ... سعی خود را بکن.

 قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است ... راز زیبائی در آن نهفته است.

 تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است ... اصلا سخت نیست.

 رساترین کلمه "وفاداری" است ... سر عهدت بمان.

 تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است ... بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

 محرک ترین کلمه "هدفمندی" است ... زندگی بدون هدف روی آب است.

و هدفمندترین کلمه "موفقیت" است ... پس پیش به سوی آن

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 21:47 توسط یوسف سلیمی |


خواندی

 

کاش می شد سه چیز را از کودکان یاد بگیریم: بی دلیل شاد بودن و پای کوبیدن، همیشه سرگرم کار بودن و بیهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن 

lvb5plo08at2szg0m6en.jpg 

چارلی چاپلین میگه

خوشبختی شکاف این بدبختی است تا بدبختی دیگر  

 n2962d3xfmygmjf789im.jpg

آن چه را که در زندگی آموخته ام در سه کلمه خلاصه می کنم، زندگی ادامه دارد

پل سارتر میگه:

از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد

 q0t0r6hj97fcjnfzvjy8.jpg

در برابر تمام موفقیت ها، خوشی ها، شکست ها و غم ها فقط باید بگی: این نیز بگذرد

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت 

 oornlrxai39fr8uewbp8.jpg

هیچ وقت مغرور نشو، برگها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند.

اگه من و تو دوتا برگ باشیم، هنگام خزان من زودتر از تو میشکنم تا زمانی که می‌افتی در آغوشم بگیرمت 

 n2qke9rowowlv4fnw7ra.jpg

سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان

رسیده و دیگر دیر شده است

برای اینکه بزرگ شروع کنی لزوما نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ شوی لزوما باید شروع کنی 

+ نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 2:25 توسط یوسف سلیمی |


دوست دارم

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...
غصه هایت برای من  ...
همه بغضها و اشكهایت برای من ...
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده
 
دوستت دارم ...

+ نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 0:57 توسط یوسف سلیمی |


حرف های عاشقانه

 


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند

خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 

 
عاشقانه.کودکی | عکس ,


دل شکسته


در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد


 

به من گفتی كه دل دریا كن ای دوست، همه دریا از آن ما كن ای دوست، دلم دریا شد و دادم به دستت، مكش دریا به خون پروا كن ای دوست

 


 
امان از بی وفایی ...

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن

بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن

بخدا من خودم رفتنیم

به خدا

به خدا ...


 
خزان آشنایی

شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی


 
i love you | عکس و شعر ,


آینده مال ماست | عکس و شعر ,

برای انسان های بزرگ ،بن بست وجود ندارد ،چون بر این باورند که:"یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت"

خوب من... عشق در هیچ روزی جز همه روز تجلی پیدا نمی كند . پس مبارك باد بر من تجلی نام تو در قلب عاشقم...

+ نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت 23:7 توسط یوسف سلیمی |


با سلام به وبلاگم خوش امدید
امیدوارم بهتون خوش بگذره
هر چند تو غمخونه اومدید

اینم یه وبلاگ دیگمه
http://www.ghamkhone.blogsky.com/


HOME
E-Mail
BAHAR20


LinkDump

وبلاگ بردیا
ماهواره
آموزش ماهواره
مسج
بیا2دانلود
مخالف فیلترینگ
پیکنیک رفتن چند تا جوان عرب
118
118 کل کشور
عکس عکس شعر
مصطفی صدیر
ایرانیان در اینگلیس
مصطفی صدر , سیاست مدار قرن21
فیلتر شکن برای وبلاگ
فیلتر شکن
به : آقاي شهردار
دوست یابی
مزاحم تلفنی
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386


Categories

داستانهایی از عشق و زندگی
اس ام اس
شعرهای های عاشقانه
جملات عاشقانه


Links

بانك اطلاعات سايبان
فرشته کوچولو
غم زیبا
پارس نایس
همه چیز در مورد کامپیوتر
گلدان
هر چی جاوا می خوایی
وبلاگ شهاب سیاست
غمکده
خفن تر از خفن
تا حالا شده...
غریبانه
بر باد رفته
عشق من
10 اشتباه وبلاگها
كليپ
موبايل و كامپيوتر
اس ام اس
aks
پرتال فرهنگی ایران
حميد فيزيك دان
هفته نامه بهبهان
افسون كودك طبيعت
آموزش هاي جنسي مورد نياز جوانان
دانلود کتاب
سکوت مرگ
وبلاگ داستانی
وبلاگ اون یکیم
آپلود
آسان دانلود
دانلود نرم افزار
دانلود نرم افزار از محمد علوی در ریپیدشر
کام و موبایل
همه چیز کام و موب
حذف ای دی از یاهو
anti
گالری عکس انیمیشن
آپلود فایل.system
خرید و فروش ماهواره
بی نصیب
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهار20


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست