|
روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت |
|
به غمخونه خوش آمدید |
عاشقانی را می شناسم که خوشنود می گردد با دوستت دارم هــــا و جمــــــــلاتی زیبــــا ولی اینها تو را در قلب من جای نخواهد داد نــــه هرگــز نمی تـوانی قــلبم را بربایـــــی تــــنها بـــا واژه ها یـی لطیف کـه میـگویی بستـه به کارهایی اسـت که انجـــام می دهی به تو می گویم: اگر می خواهی باور کنم تــنها کسی که تو نیاز داری من هستـــــــــم نیـــــاز بــه دلـــیــلـــی عــاشقــانــــه دارم زیـــــــــــــــرا دوســــتــــم داشــــتـــــــی! بخاطــر تــــمام محـبتـــی که رواداشتــــی تا ابد از تو سپاسگزارم وقــتـــی که خاک وقــتـــی که خاکـــم میــکنن بهـش بگــیـن پیشـم نیـــــــاد بگیـــــد که رفت مسافــرت بگـــیــد شمــاره ای نـــــداد یه جـوربگــیــن که اخــرش از حـرفـاتــون هل نکنـــــه طــاقـت نـدارم بـبـینـــــــــم به قـبـــــر مـن نـگـاه کنــــه دونـه بـه دونـه عکسامـــــــو بـرداریـد اتیـش بزنیــــــــــد هـر چــی که خاطــــره دارم بریــــد و از بیــخ بکـنـیـــــد نــذاریــــد از اســم مــنــــــم یــک کــلمــــه جا بمونــــــه نمـیخــوام هـیچ وقـت تـنمــو تــوی گــورم بـلــرزونــــــه بروآتیـش به قــلب من نـزن نذار نگــاهـت از یـادم بــره بذار واسه همیشه قـلب مــن چال بشه با من کلی خاطـره به نام آن کسی که ما را خلق کرد و عشق را در وجود تک تک موجودات قرار داد. این روزها احساس می کنم که مشامم پر از خبرهای سرخی است و در اعماق قلبم شقایقی خونین می روید.این روزها وقتی از خواب بیدار می شوم تمام رویاهای جهان را شهود می کنم.این روزها مشتم پر از گیسوی تخیّل است و نبضم مثل ساعت آفتابگردان می زند.نزدیکی های ظهر به ساحل چشمان تو می آیم و در ماسه های سبز مهربانی دراز می کشم.غروب ها به مرتع سرخ لبانت می روم و برّه های تشنه ی بوسه را سیراب می کنم.این روزها همه اش خواب تو را می بینم وصدای تو می شنوم.من چیزهای تازه ای از جهان فهمیده ام که زیبائی یک تبسّم وزن دارد و آه در ماهیتابه ی آیینه تبخیر می شود.من مساحت معنوی لبخند را به دست آوردم و لایه ی نا مرئی عشق را در ذرات کشف کرده ام.من عفونت صهیونیسم رابا یک آمپول پنی اسرائیلین درمان می کنم.من کلید قدس را روی رف تاریخ کنار گلدان ظهور پیدا کرده ام.من مطمئنم جهان از نو آبیاری خواهد شد.بالاخره همه ی عاشقان به سزای معشوق خود خواهند رسید و معشوق خونبهای عاشقان را با لبهای مبارک خود خواهد پرداخت.دیگر از مشاهده ی زیبائی ها گیج شده ام و از شدّت تجلّی مخ تخیّلم سوت جنون می کشد.از بس نازک شده ام می ترسم مرا باد ببرد.از بس خالص شده ام و به خدا مخلصتم گفته ام که ملائکه به گریه هم می خندند.درجه ی رفیع عشق(شهادت)است.شهادت امری نیست که بتوان آن را انکارکرد.شهادت در همین گل سرخ لبهای توست.شهادت در چشمان حیران من است.وقتی که اذان قامتت را می شنوم و ناقوس مقدّس نامت به صدا در می آید.صبح بیا چمن لاله ها و عظمت فاجعه ی عشق را نگاه کن.ببین چقدر شقایق گلگون کفن لب از خاک گشوده اند.مطمئن باشید صورت ماهرویان در برگ مریم حلول کرده است.مطمئن باشید یاس عطر دوشیزه ی ملکوتیست.مطمئن باشید سیاه چشمی که به خواب خاک فرو می روند از تناسخ سرمه باز می گردند ومطمئن باشید این شکوفه ها لبخندند!این نرگس ها نگاهند!

عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ....



+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 6:27 توسط یوسف سلیمی |
یاد روزی که برای اولین و آخرین بار زیر بارون با هم راه می رفتیم عجب روزی بود یه روز باور نکردنی بود اومدم خونه....... یادش بخیر زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آنچه مي ماند از آن عسل خاطره هاست...
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 5:51 توسط یوسف سلیمی |


+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 5:34 توسط یوسف سلیمی |
$$_________ســــــــــــــــــــــــــــــلام____$$$$$
__$$$$$$$$*________دوســـــــت___,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,______خــــــوبم____,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'__اپــــــــم____**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---_بیاااااااا___________ _ ____ '**,,,,
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤ مهربون هميشگي ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ من آپم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ گذري ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نيم نگاهي ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نظري ¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 5:17 توسط یوسف سلیمی |

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 5:0 توسط یوسف سلیمی |
اگه دستام خالی باشه اگه باشم عاشق تو غیردل چیزی ندارم که بدونم لایق توست دلم وازمال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم ![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:58 توسط یوسف سلیمی |
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود . 
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بود .
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:42 توسط یوسف سلیمی |
من اينجا نيستم. من اينجا منتظر نيستم. من اينجا منتظر دوستي نيستم. من اينجا منتظر دوستي مهربان نيستم. من اينجا تنها منتظر دوستي مهربان نيستم. من اينجا تنها هستم، منتظر دوستي مهربان نيستم. من اينجا تنها نيستم، منتظر دوستي مهربان هستم. من اينجا تنها نيستم، منتظر دوستي هستم. من اينجا تنها نيستم، منتظر هستم. من اينجا تنها منتظر هستم. من اينجا منتظر هستم. من اينجا هستم. من هستم. دوستت دارم خیلی زیاد Y![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:37 توسط یوسف سلیمی |
اگر اين پنجره ها باز شود![]()
آسمان آبی
به درون می آيد
و من از هر ابری
تکه ای بر می دارم
پر قو، پر غاز، پر مرغ دريا
خانه ای خواهم زد
از سپيدی، پاکی
سقف آن مهتاب است
پنجره ها از نور
پرده ها از گل ياس
فرش از مهر، رنگ از شور
همه اسباب از عشق
و هوايی از تو...
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:32 توسط یوسف سلیمی |
در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیش و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی نگاههایی مملو از یاس محبت در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست او نیمه پنهان و روح گمشده من است ، آسمان خانه اش همیشه او را می شناسم.............![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:24 توسط یوسف سلیمی |
خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض تو سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگه
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:19 توسط یوسف سلیمی |
خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض تو سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگته
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:18 توسط یوسف سلیمی |
رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض تو سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ 
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:15 توسط یوسف سلیمی |
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن.
براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو.
ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه.
حالا فهميدي چرا آب دريا شووره؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:49 توسط یوسف سلیمی |
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:41 توسط یوسف سلیمی |
روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست
روز خاكستريي سرد سفر يادت نيست
نالهي ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر يادت نيست
تلخيي فاصلهها نيز به يادت ماندهست
نيزه بر باد نشستهست و سپر يادت نيست
يادم هست، يادت نيست!
خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود
پس چرا گشت شبانه، در به در يادت نيست؟
من به خط و خبري از تو قناعت كردم
قاصدك، كاش نگويي كه خبر يادت نيست
يادم هست، يادت نيست!
عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد
كوزهيي دادمت اي تشنه، مگر يادت نيست؟
تو كه خود سوزيي هر شبپره را ميفهمي
باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست
تو به دلريختگان چشم نداري، بيدل
آن چنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست
يادم هست، يادت نيست!

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:23 توسط یوسف سلیمی |
که تا کنون نتوانسته ام آنچه درباره ی تو می اندیشیدم را بر زبان بیاورم ... سعی می کنم بوسیله ی این نامه درد های قلبم را برای تو فاش کنم ... درد هایی که همه شب چون آتش گداخته ای قلب و در نتیجه هستی مرا میسوزاند و مرا همانند محتضرین تب دار به وادی فنا می کشاند از تو می خواهم این نامه را که صورت نامه های عادی را ندارد و در هیچ پاکتی قرار نگرفته است و تمبر بر روی آن نخورده است را بپذیری و بگذاری عشاق شوریده حال جهان نامه ی مرا که از صمیم قلبم ترا دوست داشته ام و از تو هرگز وفایی ندیدم را بخوانند ... و قطره اشکی بر دل رنجیده ی من از دیده بیافشانند .... شاید قطرات اشکهای گرم خواننده گان این نامه دل سرد ترا به رحم بیا ورد ...!!! نمیدانم در سر لوحه نامه ام چه بنویسم از کلمه ی " محبوبم " فراری و بیزارم چون محبوب یک طرفی کمتر وجود دارد . " عزیزم "را برای این انتخاب نمی کنم چون همگان به همه کس این کلمه را خطاب می کنند . در پی آنم کلمه ای که برازنده ی تو باشد بیابم ... دوست دارم آن را بیافرینم همانطوری که خداوند بزرگ مرا آفرید و رنجهای دنیا را چنان بارم کرد که هرگز از سنگینی آن کمرم راست نشد ... آری می خواهم کلمه ای بوجود بیاورم که همان یک کلمه معنای این نامه ی طولانی را در قالب کوچک خود جای دهد می خواهم در این کلمه از کشتار بی رحمانه ی تو از جفای تو " از خنده های بی موقع تو و بالاخره از نگاه سرد و بی فروغ تو سخنها گفته باشم ...!!! ساعتها میگذرد کاغذ های بیشماری سیاه شده و پس از پاره شدن تسلیم باد شدند ولی هنوز این کلمه را نتوانسته ام بوجود بیاورم و یا شاید نخواسته ام زیرا با تمام این شکوه ها دوستت دارم و میل ندارم که هرگز دل زود رنجت سر مویی از من برنجد ...!!! بگذار این کلمه ی لعنتی هیچوقت بوجود نیاید زیرا از آن ترس و وحشت دارم ترسی مبهم که به اشکال ظلمانی شبهای تیره و تار زمستان شباهت دارد ترسی که چون وحشت در پناه ابرهای سیاه ... جهان را تسخیر می کند ...!!! فکر کردم که بهتر است نامه را بدون سر لوحه و اسم شروع کنم زیرا دوست ندارم مردم بفهمند من ترا می پرستم ...عجیب است اگر بنویسم به همین دلیل دیگران نیز حسادت می کنند . زیرا نمی پسندم نام ترا اگر برای یک بار هم که شده کسی بر زبان بیاورد و حتی در فکر خود نیز آنرا مجسم کند ...!!! نامه پایان می یابد و من هنوز در انتخاب سر لوحه آن باقی مانده ام ممکن است تقاضا کنم در یک شب مهتابی مانند نور ماه که لرزان و گذران از پس موانع گذشته و جهان هستی را روشن می کند به آغوشم بیایی و ضمن ایتکه دل تاریک و غم زده ی مرا روشنی می بخشی نامی را که باید در نامه ی بعدی آنرا عنوان کنم در گوشم زمزمه کنی ...!!!؟؟؟ **********************************************************
تند خویی تو ... بی اعتنایی و خونسردی تو همیشه اوقات مرا چنان در هم می کوبد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
*************************************************************
![]()
******************************************************![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
**********************************************************
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:31 توسط یوسف سلیمی |
از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... *** مادرم با تمام وجود دوستت دارم***
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:28 توسط یوسف سلیمی |
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:25 توسط یوسف سلیمی |
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 5:23 توسط یوسف سلیمی |